قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1926
تاريخ الفي ( فارسى )
تدبير امور و ضبط ولايات به نوعى پرداختند كه مدّتهاى مديد هيچ قصور و فتور در ولايت ايشان ظاهر نشد . و از جمله وقايع اين سال آنكه خليفه ، الطايع باللّه عباسى ، شاهباز ، دختر عزّ الدّوله بختيار ، را به حبالهء نكاح خود درآورد . و در همين سال جميله ، دختر ناصر الدّولة بن حمدان ، به شوكت و عظمت تمام به زيارت حرمين رفت . در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه در اين سفر جميله ، بنت ناصر الدّوله ، چهار صد محمل مزيّن به انواع زينت ترتيب داده بود كه به هيچوجه معلوم مردم نمىشد كه وى خود در كدام محمل است . چون به حرم كعبه رسيد ده هزار دينار سرخ را در آنجا بر فقرا نثار كرد و چندان موالى و اهالى حرمين را رعايت نمود كه الى يومنا هذا در ميان ايشان مشهور و معروف است . و در اين سال ، از كبار علماى مغرب قاضى منذر بلوطى كه در تمام بلاد اندلس در آن زمان اعلم از وى نبود ، وفات يافت . وى مصنّفات بسيار و اعتقادات متفرّد داشت . از جمله معتقداتى كه وى به آن متفرّد است آن است كه مىگويد جنّتى كه آدم صفى اللّه را از آنجا بيرون كردند در روى زمين بود . و در اين باب كتابى على حده تصنيف نموده كه الحال آن كتاب در ديار مغرب مشهور و معروف است « 1 » . و در تاريخ ابن كثير شامى مسطور است كه بعد از آنكه ناصر لدّين اللّه حاكم اندلس ، از بناى مدينهء زهرا و قصور آن فارغ شد ، روزى در يكى از قصور آن شهر كه در ميانه عمارات ناصر لدّين اللّه به زيب و زينت ممتاز بود ، با ندماى خاص خود نشسته كه قاضى منذر درآمد . حضّار مجلس تمامى تعريف آن قصر مىكردند ، امّا قاضى منذر ساكت بود و هيچ نمىگفت ، تا آنكه ناصر لدّين اللّه روى به او آورد و گفت : يا ابو الحكم ، تو در باب اين قصر ما [ 229 الف ] چه مىگويى ؟ قاضى چون اين سخن بشنيد بىاختيار اشك از چشم او باريدن گرفت و گفت : سبحان اللّه ! مرا هرگز اين گمان نبود كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، بعد از آنكه تو را بر تمامى مردم اين ديار فايق گردانيده در منازل كافران تو را نزول فرمايد و تو شيطان را اين مقدار راه بر خود تسلّط مىداده باشى . و مقارن اين سخن اين آيهء وافى هدايه را از قرآن تلاوت فرمود كه : وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ ، وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ « 2 » . القصّه ، چون ناصر لدين اللّه اين آيه را از قاضى شنيد بسيار گريست و قاضى را دعاى خير گفت .
--> ( 1 ) . اخبار اين قاضى عالم را ابن أثير ضمن وقايع سال سيصد و شصت و شش هجرى بتفصيل آورده است . ( 2 ) . و اگرنه آن بودى كه مردمان امّت واحد باشند براى خانههاى آنان كه به خداى بخشنده كافر مىشوند سقفهايى از نقره ، و نردبانهايى ( از زر ) قرار مىداديم كه بر آن بالا روند ؛ و سراهايشان را درها و تختهايى باشد كه بر آن تكيه مىزنند ؛ و زينتهايى بر آنها باشد و همهء آنها برخوردارى زندگانى اين جهان ( چيزى ) نيست و ( زندگانى ) آخرت نزد پروردگارت از آن پرهيزگاران است ؛ ( زخرف ، 33 - 35 ) .